تبليغاتX
عادت
ن كـُـ ن

pqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpq

حالا که جایی هَست بَرای حَرف نَزَدن و نَزدیک نَـــشدن

تو  قانون شِکنی  کُن

چیزی که نـــمی گنجَد را اندازه کُن و تـَـقدیمَش.

pqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpqpq

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط مــُــراد  | 


کف دستامون از فرط سرما ترک ترک میشد و باز ما رومون کم نمی شد و تو برفای روی زمین شکل می کشیدیم

نوک انگشتمونو آسفالت میسابید ولی باز نمی دونستیم چرا؟

الان عزیزم مواظب باش دستت اوف نشه


+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


خیلی وخته ندیدمت

فک کنم دو ساعت شده باشه

نه؟


+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


TOYOTA : The One You Only Trust Always

HYUNDAI : Hope You Understand Nothing's Drivable And Inexpensive
OPEL : Old People Enjoying Life
FIAT : Failure in Italian Automotive Technology
PORSCHE: Proof Of Rich Spoiled Children Having Everything
KIA : Killed In Accidents
FORD : Fix Or Repair Daily
HONDA : Hanged Over Now Driving
Away

BMW : Brings Me Women
 VOLVO:Very OldLooking Vehicular Object

Volkswagen GOLF : Girls Only Love Fun
AUDI : Another Ugly Deutsche Invention
SAAB : Svenska Aeroplan Aktie

 Bolaget - Swedish Aeroplan Stock Company

PONTIAC : Poor Old Nigger Thinks It`s Cadillac
BUICK : Big Ugly Indestuctible Car Killer
DODGE : Dead Old Dog Going East
SUBARU : Screwed Up Beyond All Repair Usually
LOTUS : Lots Of Trouble Usually Serious
GM (General motor`s) : Greatest Mistake

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 


سلام از این که این همه بار برات گذاشتم و دارم می رم ببخش.

لازم نداشتم اینارو . ببین اگه به دردت می خورن برشون دار واسه خودت و اونایی که نخواستی رو ببر بفروش

به یه زخمی بزن پولشو.

من و آقا تا دو ماه تو این سفر هستیم . اگه بعد دو ماه قرار شد بیایم  خونه زنگ می زنم بهت که بیای یه دستی به سر و روی اتاقا و اینا بکشی تا ما میایم تمیز و بی گرد و خاک باشه خونه.

بیا اینم چکه واسه فرداس. (رومو بوسید و رفت)

من موندم و یه عالمه خنزر پنزر به درد نخور که به گدا بدی می زنه تو سرت. خیال خودش بهم لطف کرده....

خدایا شکرت. بازم خودت هوای مارو داشته باش... لطفن.

(زنِ کـُــلـــفَت چادرشو دور خودش جم و جور کرد و راه افتاد به سمت ایستگاه اتوبوس)



برچسب‌ها: بد بیاری های از خدا بی خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 


اولین کلاس امروزمون بود.

ساعت 7:40 آخه ؟

با این برنامه ریزیاشون.

استادمون طبق معمول شروع کرد به والسلام و وصلات و ..... و بعد هم به صوت خوندن آیه الکرسی.

دستش درد نکنه صداش خیلی قشنگ بود .

منم که از ولگردی دیشب خیلی دیر برگشته بودم و باید این کلاسو هم به خاطر استاد سخت گیرش میومدم با جاتون خالی ترکوندم خوابو و با صدای مراد مراد بیدار شو همکلاسیا بیدار شدم و دست بلند کردم و گفتم

حاضر


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

الف

ب

پ ت ث .....

وای به حالم وقتی سقراط هم به این الفبا اضافه شود

و انواع کتابها را بخواهم از انقلاب بخرم

وای به حالم!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

بعد از تلاطم این چند روز سخت

ما باز هم برای هم اینجا نشسته ایم

آری هنوز سالم و سرحال می شویم

اما شبیه شیشه شرابی شکسته ایم

***

ما روزگار زیادی کنار هم

تنها به یاد دو تن هی نشسته ایم

آخر هم این دو تن شدن با همانه را

با سنگ طعنه و توهین شکسته ایم

***

وقتی برای اینکه نیابیم درد هم

ما در مقابل نورهامان نشسته ایم

حالا چه سود که خورشید بین ماست

ما آب و نور شدیم و در هم شکسته ایم

***

یه روز خوب می شی م

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

آب طلب نکرده همیشه مــــُــــراد نیست

                                             این بار می برند تا که قربانی ات کنند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

الو؟

الووووو؟

الـــــــــــو؟

مامانم میگه کیه ؟ جواب نمی ده قط کن خب

من میگم: چه می دونم

شمارش که آشنا نیست. این روزا خیلی خط رو خط میشه.

(با دست چپ قند برمی دارم و تو دهنم می ذارم تا ادامه ی چاییمو بزنم و دست راستم گوشیرو گذاشت)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

یخ

گربه

ماهی هایی که در حوض خانه ی ما یکساله شده بودند

شب یلدا نه ۷۰ روز بعد تر

در حیاط

بی غذایی حیوانات کوچه از جمله گربه

و ماهی حوض ما از دست او در امان بود و قرمز ، کماکان شنا می کرد خون سرد و آرام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

هنوز نفهمیده بارون چیه

چتر میخره

با چترش میزنه مارو کور می کنه میگیم بابا کوتا بیا تو رو چه به چتر؟

میگه

بارونش اسیدیه

میگم خب حقه ما کور بشیم تا شما خشک بمونید.

میگه ه ه ه ه ه ه ه  ببخشید

و من مات و مبهوت میبینم که یکی دیگرو باچترش کووووور کرد

خدا شفا بده

آآآآآمین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

امروز ۱۷/۸/۱۳۹۰ تهران یهو دارای یک هوای عشقی و شدیدن دو نفره شد که با حضور تو پیاده رو های دیووووونه کننده ی خیابون ولیعصر جای خالیه دستتو تو دستم بیشتر حس کردم.

یه روز میای

بهار! مگه نه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

تو سیگارو خاموش کن تا بگم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

اینروزها تمام با تو بودنم این است.که، سلام حالت خوبه؟ من؟ منم خوبم ممنون چشم حتمن باشه بابا از پیاده رو میرم ه ه ه ه ه ه ه ه تو کاری نداری ؟ خدافظ و تو حتی پشت گوشی تلفن هم فقط با سر تکان دادن جواب حرفهای مرا میدهی. دارم میخوابم شب به خیر عزیزم
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

سلام

حالتون خوبه

منم عین این وبلاگ جدیدا دارم اتمام حجت می نویسم براتون

یه کم کمتر اینجا بیاید

بیشتر برید پی کارتون

سرتون تو وبلاگای دیگه باشه و از دیدار ما خوشحال نشید خواهش میکنم

از این که این همه بازدید دارم تو روز کلافه ام و نمی شه به همه ی این محبتا جواب بدم

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

 

ماه رمضون زندونی بوده کلی عصبانیه

قیافشو ببینی می فهمی چه قد شکاره

باید بیشتر مواظب باشیم

پس خدایا کمککککککککککککککککککککککککککک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط مــُــراد 

يه موي گنديده ي اين احمق عقب افتادرو به صد تا گنده ي بي عقل نمي دم كثافت كاري ها تون آبرومو برده چي از جونم ميخوايد بزرگتون كردم گورتونو گم كنيد ديگه (مادر تعدادي از اراذل و اوباش سر سفره ي ناهار)
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

هر روز بالای ۱۰۰ قدم راه میرم و مسیری که بهش میگفتی با صفاس رو گز می کنم

خودت میگفتی اگه بمیرمم اینجا رو ترک نمی کنم

مثل دیروز کمک کن این گله تکون بخوره تا بغلت کنم و برم

(/انقد باحاله

؟چرا

/درختارو بغل میکنه و با حاشون حال میکنه

/؟واااااا یعنی دیروز فک کرده بود منم درختم؟)

/ خانم پرستار تیمارستان

؟ سوپر وایزر تیمارستان

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط مــُــراد 

 

واسه من ننه من غریبم بازی در نیار که میشناسمت

خیلی خوبم میشناسمت

شدید رو مخمی با این کارای بیخودکیت

با من دعوات میشه میری میشینی با اون پسره حرف میزنی بی حیا. اونم جلو چش من؟؟؟؟/

واقعن که بچه ای

گور تو گم کن پيش اون پسره ديگه

چرا لال موني گرفتي ؟؟؟؟

چشماتو ببند داري اعصابمو داغون ميكني با اين وضع نگاه كردنت.

(شيرجه رفت تو بغلم و گريه كرد و من ....)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط مــُــراد